تبعيدی کيست؟ « فرزاد جاسمی » مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات

پاره ای واژه ها و کلمه ها را می بايست دائما نوشت! گاه و بيگاه يادآوری شان کرد! بر سر بازار و ميادين شهرها و روستاها جارشان زد! بدون آنکه از تکرار و باز تکرارشان واهمه ای داشته باشيم يا احساس خستگی و خمودی نمائيم!

يکی از جمله هزاران واژه ای که نياز به تکرار و يادآوری مجدد دارد، کلمه ی تبعيد است! بايد نوشت که تبعيد پديده ای صد در صد سياسی است و تبعيدی يا پناهنده ی سياسی، انسانیست شرافتمند و متعهد که به دلیل مخالفت های سیاسی، عقیدتی، آزادی خواهی و مشی عدالت جویانه، از زادگاه و محل زندگیش رانده می شود!

 

576391_4145405837167_1344392783_3723415_83062338_n1.jpg - 9.14 Kb

تبعیدی یا پناهنده ی سیاسی، دگر اندیشی است عاشق پیشه و دوستدار بشریت که ظلم و ستم و نابرابری مستبدین و غارتگران را بر نمی تابد و درد و رنج و فلاکت و نکبت انسان ها را بر نمی تابد!

 

پناهنده ی سیاسی یا تبعیدی، انسان متعهد و دلسوزی است که از زندگی آرام و توام با آسایش و راحتی خیال و حتی بهترین و شایسته ترین موقعیت اجتماعیش چشم پوشیده و با همه ی توان و قدرت خویش در برابر حكومت مردم ستیز و تبهکار ایستاده و آنگاه که تن به تبعید داده، ‌از ترس جان نبوده است.

 

انسان تبعیدی با همان فكر مبارزه و با سلاح اندیشه، ترك خاك و یار و دیار نموده و بر خلاف میل باطنی و خواسته ی ذاتی و گوهریش روی به غربت نهاده است.

 

b.225.150.16777215.0.stories.eterazat.34122_138285299518715_100000117375574_410567_7455423_n.jpg - 7.19 Kb

 

روحیه ی تبعیدی یا پناهنده سیاسی، از عشق و علاقه ی وافر و بی شائبه نسبت به مردم محروم کشور و زادگاهش نیرو و انرژی می گیرد و از قدرتی شگرف و لایزال برخوردار است! گویی پاره پولادیست که بارها و بارها از کوره ی آتش گذشته و چندین و چند بار آبدیده شده است!

 

او بر آن است که لحظه به لحظه و تا آخرین نفس با جلّادان و تبهکاران حاكم بر وطنش بجنگد و با مایه گذاشتن از ذره ذره ی وجودش، عزت و سربلندی، آزادی و برابری و برخورداری از حقوق حقه ی انسانی را برای میهن و هم وطنانش به ارمغان بیاورد. بنا بر این با هیچ قیمتی حاضر به تسلیم، سازش و از پا فتادن نیست! به لقمه ‌ای نان و سرپناهی محقر بسنده می ‌کند! به رذالت و خبرچینی روی نمی آورد! خانه را مأمن و سرپناه ماموران اطلاعاتی رژیم مردمخوار و آدمی کش نمی کند! آغوش به روی آدمکشان رژیم نمی گشاید! ناله سر نمی دهد! شکوه نمی کند! چرخ فلک را به زانو در می آورد، آنگاه که بر مرادش نگردد و کج رفتاری آغاز نماید! به دریوزگی و خواری و ذلت و ادبار تن نمی دهد که خداوندگار اندیشه است و بیش از منافع خود، به سرنوشت جمع و آینده ی درخشان و پر بار آیندگان می اندیشد!

 

تبعیدی یا پناهنده ی سیاسی، از جان گذشته ایست که مطلقا نمی هراسد و برای جانش چانه نمی زند!

b.225.150.16777215.0.stories.ashkhas.nedaaghasoltan.jpg - 8.48 Kb

پناهنده سیاسی، سراپا شور است! سراپا عشق است! خواب و راحت نمی شناسد! مدام در تلاش است که دیوارهای جهنم رژیم ضد مردمی را منهدم کند! اورنگ ستم و بیداد را واژگون نماید! خرمن جهل و نادانی و اوهام و خرافات را به شعله های سرکش و سوزنده ی آتش ملتهب بسپارد! با این امید که با خاطری آسوده و بدون دغدغه ی خیال به خانه اش برگردد! خانه ی او وطن اوست!

 

چنین انسان والا و ارزشمندی که از مرگ نمی هراسد و آرامش و آسایش نمی شناسد، هنگاهی که خود را در کنار و صف پناهندگان قلابی و در محاصره ی بی بها انسان نمایان نان به نرخ روز خود و ورشکستگان به تقصیر می بیند، جانش به لب می رسد و فریادش بلند می شود! به ویژه هنگامی که حقوق بشر و قوانین و مقررات به اصطلاح بشر دوستانه ی ساخته و پرداخته ی دولت های سرمایه داری، تفاوتی بین او و توزیع کنندگان و فروشندگان مواد مخدر، فواحش، دلالان اسلحه، خبرچینان و مزدوران رژیم های ضد مردمی و تبهکار نمی گذارد! آنانی که با دو گذرنامه در رفت و آمد مدامند و پاره ای شان، تواما سر در آخور و توبره دارند! در حالیکه اگر او، پس از سالیان سال پای به میهن بگذارد، رژیم جهل و جنایت نه تنها امکان نفس کشیدن برایش نمی گذارد، بلکه در چشم به هم زدنی سوراخ سوراخش کرده و بر سینه ی ستبرش گل های شقایق خواهد کاشت!

 

تجربه های سال های طی شده به ما آموخته اند که پناهنده سیاسی غیر واقعی، بویژه آن کسی که تن به رذالت و پستی خبرچینی و جاسوسی رژیم داده و ثابت نموده که موجودی زرپرست و ارزان قیمت و حقیر است، به مراتب از ماموران و مزدوران رژیم پست تر و خطرناک تراست! چنین فردی که از خون نخستین قربانی عقیدتی تاریخ، اولین و آخرین زندانی سیاسی جهان و شکنجه و آزار همه ی دگراندیشان دوران تمدن بشری تغذیه می کند، جانوری است بی آزرم و بیشرم که تمامی ارزش ها و دستآوردهای بشردوستانه و انسانی را فدای آز و نیاز حیوانی خود نموده و می نماید!

 

در حالیکه پناهنده ی سیاسی واقعی انسانی است جان بركف و پاسدار شرف و حیثیت انسان! دلاور گردی كه بدون ذره ای توقع و ناچیزتر چشم داشتی، بر آنست تا کمر رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلای را بشکند، تومار ننگین دستگاه خلیفه گری شیعه را در هم پیچد! سر تا سر میهن را با مژه هایش جارو بکشد! با تک تک سلول های بدنش، خشت روی خشک بگذارد و خانه ی رسته از بیداد و ستم میهن را بنیانی نو نهد!