دلایل گریختن پناهجوی سیاسی "مجید سبک خیز" از ایران مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات

مجید سبک خیز

من مجید سبک خیز متولد ۱۹۷۷/۰۸/۲۲ تهران ایران هستم . حدودا  ۱سال هست که در کشور آلمان اعلام پناهندگی کردم و درشهر کیل زندگی‌ می‌کنم .متاسفانه بعد از اعلام پناهندگی با دریافت جواب منفی‌ روبرو شدم،و در شهر کوچکی بدون حمایت اجتماعی و پزشکی‌ زندگی‌ می‌کنم و وضعیت بسیار اسفباری را تجربه می‌کنم. بعد از اعلام نتیجه انتخابات ننگین رژیم ضد انسانی‌ جمهوری اسلامی من هم مثل هموطنانم در خیابانهای تهران دست به تظاهرات گسترده‌ای زدیم و چند هفته‌ای نیز فعالیتهای زیادی بر عیله رژیم جمهوری اسلامی انجام دادیم. از جمله کمک به مجروحان و انتقال زخمیها به خانه‌های اطراف محل تظاهرات، شعار نویسی بر علیه رژیم حاکم ( زنده باد تغیر حکومت )، و همینطور درگیری با مامورانی که قصد داشتند دختران جوان و معترض به کودتای انتخابات 22 خرداد سال 1388 را بازداشت کنند.

543646_214078618729986_1112103827_n.jpg - 8.24 Kb

بعد از راهپیمایی سکوت که در میادین بزرگ شهر انجام شد در آخر تظاهرات مجددا  با ماموران لباس شخصی و گماشتگان حکومت درگیر شدیم که این جانب از قسمت پیشانی و پشت سر به شدت زخمی، و خوشبختانه چند تن‌ از همرزمانم که نزدیک یکدیگر بودیم من را از مهلکه نجات دادند و به خانهٔ یکی‌ از دوستانم انتقال پیدا کردم. در عین حالی که به شدت نیازمند درمان پزشکی بودم اما بخاطر شرایط امنیتی و ترس از شناسائی و دستگیری توسط مامورین رژیم نمی ‌توانستم برای مداوا به بیمارستان بروم. و از آنجایی که متأهل بودم نمی خواستم که به منزل خودم بروم و باعث ایجاد خطر برای همسرم باشم.

ahmadi-khamenei-unite.jpg - 13.62 Kb

 

لذا بعد این تاریخ در منزل امنی زندگی می کردم که تا حدودی مورد مداوا قرار بگیرم. درست در شبی‌ که به منزل مراجعه کردم، دستگیر شدم و در دم روبروی منزل مسکونی مان کلاه سیاهی روی سرم کشیدند و با توهین و سیلی و لگد مرا به داخل ماشین انداختند. بعد از گذشت حدودن ده دقیقه با همان حالت روی یک سندلی‌ نشاندند و تا هفتاد دو ساعت از من سوال و جواب میکردند دائماً مرا تهدید به اعدام میکردند. آنها عکسی که در میدان ونک از روز تظاهرات از من داشتند را نشان ‌دادند. خلاصه بعد از مدتی‌ با قرار وثیقه دایی همسرم بطور موقت از انفرادی تا زمان دادگاه خارج شدم. ناگفته نماند که بعد از خروجم از دست شکنجه گران جلاد حکومت زخم های بدنم دچار عفونت شد و  باعث آن شد که دوباره چند مدتی‌ تحت درمان پزشکی قرار بگیرم.

b_225_150_16777215_0_stories_ashkhas_edam-ah-.jpg - 5.14 Kb

بعد از مدتی‌ که توانستم با همه درد و رنج روحی‌ و فیزیکی‌ روی پاهایم به ایستم، تصمیم گرفتم که به سفارش یکی‌ از همرزمانم به شمال ایران بروم و در منزل یکی‌ از دوستان اقامت گزینم. من در همان مدت کوتاه بعد اعتراضات مرگ و اعدام را با تمام وجودم تجربه کردم. و ضمن اینکه در ادامه  هر از چند وقتی می‌شنیدم که بر سر دوستان و هم فکرانم چه جنایاتی انجام می دهند. در این وضعیت سخت زندگی، و فشار تحمیلی بر همسرم از طرف فامیل باعث شد که ایشان طلاق غیابی از من بگیرد.

 

در ادامه و با آرام تر شدن موج اعتراضات در تهران و دیگر شهرها رژیم شروع به احضار تک تک بازداشتیها کرد که من نیز از جمله آنها بودم. با توجه به این که می‌دانستم با برگشتن به زندان چه سرنوشتی در انتظارم می‌باشد تصمیم به گریختن از کشور کردم.

b.225.150.16777215.0.stories.ashkhas.nedaaghasoltan.jpg - 8.48 Kb

 

نکته آخر اینکه در ایران این است که هم اکنون هیچگونه امیدی به داشتن یک زندگی انسانی ودنیای بهتر، و رعایت حقوق بشر وجود ندارد. یک تعدادی مداح و روضه خوان با باور های تند اسلامی به کمک چماقداران، ساندس خور ها، و دیگر گماشتگان مسلح، بر مردم ایران زور می گویند که تا قوانین تحمیلی شان را به خورد ایرانیان دهند و حکومت کنند. و در این ارتباط هر ایرانی که بخواهد اعتراضی به این همه ظلم و ستم و نابرابری ها داشته باشد سرنوشتی به غیر از بازداشت، زندان، و اعدام در انتظار او نخواهد بود. استبداد دینی به هیچکدام از  حقوق مردم ایران احترام نمی گذارد. وضمن اینکه پایند به قوانین حقوق جهان شمول بشر هم نیست.

 

زنده باد آزادی ایران. زنده باد حکومت دمکراتیک

 

 

سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۱

12.02.2013