حجت شهاب: منشأ زن ستیزی ملایان مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات

حجت شهاب Read more

ازدیدگاه جامعه شناسی زن و ملا دو موجود انسانی هستند که در جامعه زندگی میکنند. (البته اگر بشود به ملا انسان گفت) اما این زندگی از مسالمت برخوردار نیست. در جستجوی عدم مسالمت و ستیزاین دودرهمان ابتدا متوجه میشویم این ضدیت نه از جانب زن بلکه از سوی ملا اعمال میشود. چرا اینگونه است واین تضاد ریشه در کجا دارد؟

 

540965_302106356576754_965082883_n.jpg - 6.57 Kb

 

 

میدانیم هر ستیزی حکایت از تضاد و تعارض ِ طرفین ِ منازعه دارد و تضاد یکی ازاصل های مهم ارسطوئیست. بنا براین باید از قوانین منطق برای کالبد شکافی آن استفاده کرد. چون تضاد یکی از مبانی مهم و بنیادین فلسفه است. برای نشان دادن ریشه های این تضاد ابتدا طرفین منازعه را تعریف میکنیم تا معلوم شود این دوکه مقابل هم قرار دارند نمایندۀ کدام جناح از جامعه هستند و مسئولیت آنها در چیست ؟

ابتدا تعریف زن:

در احوال زن آمده که اوعضو مؤنث جامعۀ بشری است که مسئول ِتداوم پویایی و استمرار نسل آدمیست و بعبارت دیگر حرکت پویایی و استمرار جزئی ازهستی اوست. زیرا پویائی بدون استمرارو تداوم بدون حرکت تحقق نمی یابد. یعنی حرکت را اگراز وجود او بیرون کنیم تداوم به سکون و استمراربه ایستائی و پویائی به انقیاد و جمود تبدیل میشود. درنتیجه حرکت همواره در وجود وهستی زن قراردارد که طبیعت در ضمیر او نهاده است. ضمیری که با باروری پیوندی تنگاتنگ دارد و باروری حرکتیست بیولوژیک و حیاتمند و منشاء تضاد او باسکون و ایستائیست که هرلحظه از حرکت زیست شناختی « بیولوژیک » باز ایستد دیگرعضو پویا زاینده و بالندۀ جامعه محسوب نمیشود بلکه تبدیل به اورگانی عقیم و نازا میگردد. و هر عضو عقیم خواه ویا ناخواه از دایرۀ زایندگی، بالندگی وپویائی کنار میرود.

 

پس زن با جنب و جوش پیوندی اورگانیک دارد و حرکت بیولوژیک و حیاتمند او در زایندگی بالندگی و پویائی عینیت می یابد. در نتیجه زن در تجزیه تحلیل و استنتاج فلسفی یعنی حرکتی پویا اورگانیک زایا و حیاتمند زیرا آوای زایندگی در پیکر هستی زای او طنین می افکند.

 

403258_168534869924260_155309611246786_246906_274534480_n.jpg - 9.60 Kb

 

اما درتعریف ملا آمده است که:

او نمایندۀ دین و متوّلی دستگاه روحانیت و نهاد روحانی پاسدار سنت است. مظهرونماد ایستائی و سکون و مخالف با هرگونه تغییرتحوّل و پویائیست. درعمل هم نهاد ملاها دستگاه ِعقیم کننده و نازا نگاه دارندۀ جامعۀ بشریست. عقیم سازنده و سترون نگاه دارنده از این رو که در گذشته احکام و مبانی آن ساخته و پرداخته شده و بحکم جبر از همان روز و لحظۀ توّلد سازمان یافته اند و پای به دایرۀ هستی نهاده اند. مثل همۀ دستاوردهای مادی و معنوی انسان مُهرکهنگی و فرسوده شدن را در ارکان و ساختارش حمل میکند و هرچه از عُمر آن میگذرد ومسن تر میگردد به همان نسبت با بدعت و نوشدن ناسازگارتر میشود. درجامعه ای که سنت حضوری سنگین و فراگیردارد و در همۀ امور و شئون جامعه نظارت میکند صحبت از تغییر و تحوّل که در نفس زندگی جاریست بی معناست چون پویائی بعنوان ضد آن نهاد اگر بالنده و شکوفا شود خطریست که ارکان و چارچوبهای سنت و احکام و مبانی ِانقیاد کنندۀ آنرا تهدید میکند. پس برای اینکه سنت و احکام آن پابر جا بماند و در و دروازه همواره برپاشنه منافع متولیان و دکانداران ِ نهاد فرتوت دین بچرخد بایستی از یکسو احکام و فرامین ِخود را باجمیع ِابزارهای اهریمنیش به خصوص اهرم ترس، انفعال، اقناع، فشار و صدها ترفند دیگر در روح و روان انسانها نهادینه کند و از سوی دیگر با هر تغییرتحوُل و پویائی تاحد نابودی ومحو کامل آن بجنگد و سکون را جایگزین حرکت و ایستائی را به جای پویائی استوار سازد. یعنی همۀ مظاهر بالندگی را نازا وغیر قابل تغییر گرداند تا سلطۀ اوابدی گردد.

 

بنابراین تغییر کابوسیست تنفرانگیز در پیشگاه سنت.و در محیطی که سنت قرنها احکام خود را با زورتهدید و فریب نهادینه کرده و کلیّۀ شئون جامعه را در مشت خود گرفته صحبت از پویایی و حرکت که هستی و وجود زن بر آن بنا شده غیر قابل تصوراست. پس تحقیرتنفرتبعیض و رویاروئی از ابتدائی ترین تظاهرات ِ روحی و روانی متولّیان ریز و درشت آن دستگاه ِبه زیر کشندۀ انسان از پایگاه انسانیت است. زیرا این نهاد میخواهد همه چیز را در نظارت و کنترل ِ کوردلانه خود داشته باشد تا هرچه بیشتر انسان را بیگانه از خود وطبیعتش سازد تا از حوزۀ اقتدار و قدرت ِبظاهر کبریائی و سراپا مغلطۀ آمیز او خارج نشود.

 

khoshonat.jpg - 18.05 Kb

 

هر خروجی از دایرۀ مذهب حرکتیست کفر آمیز. بی دلیل نیست خروج از اسلام را کیفر مرگ در نظر گرفته اند و مُلا نماینده و متولی این نهاد عقیم سازندۀ جامعۀ بشریست. وظیفۀ او پاسداری از سنت و تابلوهای مقدس نمائیست که بصورت قانون شرع در آمده که همواره بسود سکون و ایستائی و باورهای غیرقابل تغییر و مقدس نمای ِآن نهاد ِ بی بارور و مذکر صفت عمل میکند. وظیفۀ ملا پاسداری از ارزشهائی است که تنها منطبق بر سکون و ایستائی سازمان یافته باشد . در نتیجه ضدیت ِ ملا با زن در این است که زن نمایندۀ حرکت و ملا پاسدار سنت و سنت مظهر سکون و ایستائی در جامعۀ بشریست. بنابراین منشأ جدال آنها درحرکت و سیروسلوک زن و جنبش جاری در وجود اوست.

 

ملا بعنوان مجری احکام متوجۀ رفتار متناقض خود در برخورد با سرشت زن نیست. چون قدرت در دست اوست به هر نحوی که میخواهد خر خود را میراند. اونمی داند احکام تا زمانیکه درمیان کتابها و رساله قرار دارد جامد و بی حرکت است. اما وقتی که آنها از قوه به فعل بخواهند در آیند باید در ملات آن عنصرحرکت را مخلوط کنند تا جاری شود. ولی ملا با جاری بودن و هر آنچه رونده و جنبنده است دشمنی دارد. او میخواهد همه چیزمنطبق با الگوی ازلی باشد بدون تغییر و تحوّل. ملا با دید یک بُعدی و افق فکر کوتاه زن را تنها در سه بُعدش می بیند طول، عرض وارتفاع و یا بعبارت دیگرماده ای برای کامجوئی و لذت.ابعاد دیگر هستی او برایش جذابیتی ندارد وجلوه های آنرا نمی بیند یا از آنها بی خبر است. این بی خبری آگاهانه ویا شاید هم جاهلانه منشاء تقابل و تعارضیست که اجازه نمیدهد آن دو دست در گردن هم بیندازند. البته قرارهم نیست که بیندازند.

 

زن میخواهد پویا بماند و ملا ایستائی را تحمیل میکند. این یکی جویباریست جاری آن یکی دُملیست آماس کرده در بخش ِ قدامی دستگاه عصبی انسان جاهل. این یکی در گذر زمان شکوفه میدهد آن یکی کپک بر جبین و سیمای هستی می افکند چون رو به کهنگی و فساد دارد.این یکی به بار مینشیند و نو به نو میوه های پر نشاط میدهد و هم نوع خود را تکرار میکند تا نسل انسانی استمرار یابد آن یکی خرافات ِ عفونت زای بر خاسته از زیست انگلی را در محیط های بکر پخش میکند تا باعث انسداد درشریانهای هستی شود این یکی پای از سکون ِ اسارت زا بیرون میکشد آن یکی یوغ ایستائی بر گردن این می نهد.