قربانیان خاموش ـ به قلم م .روان شید (عضو انجمن صنفی روزنامه‌نگاران آزاد ایران _ عضو کانون نویسندگان ایران) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات

م .روان شید Read more

 

قربانیانِ بی‌نام و نشان، قربانیانِ ساکت، قربانیانِ صبور...

خاکی که به اسارت درمی‌آید، خاکی که به یغما می‌رود، خاکی که جولانگاهِ قصابانِ خندانِ روح و جسمِ آدمی می‌شود، قربانیانِ پیدا و پنهانی را به یادگار می‌گذارد، اندوهگین کودکان و زنان و مردانی که بی‌نصیب از شادی و آزادی، خیلِ آوارگانِ بی‌آینده را شکل می‌دهند، آوارگانِ بی‌فردا.


1543299_584234271664676_258941126_n.jpg - 25.16 Kb

 

رامین حمیدی و دختر کوچک‌اش رایا، نمونه‌ی زنده‌ی همین شرایطِ موجود هستند، قربانیِ سیاست، قربانیِ اقتصاد، قربانیِ دین و اجتماعی که پیش از آنکه بتواند شکارشان کند، از کشتارگاه گریخته‌اند‌، درست مانند خیلی کسانِ دیگر، مثلِ خیلی کسانِ دیگری که قربانی شدن را به مرگِ آرام و بی‌صدا در میهنِ خویش ترجیح دادند.

 

رامین حمیدی کمی بیش از یک سال است که به همراه دخترِ 11 ساله‌اش وارد خاکِ سوئد شده است، چیزی حدود شش ماه زندگیِ مخفی در ایران، دور ماندن از تحصیلِ دختر در وضعیتِ نابسامان و خطرخیزِ ایران، ایجادِ سناریوی قتلِ رامین از سوی وزارت اطلاعاتِ ایران، رامین حمیدی را برای گریز از کشتارگاهِ تفتیشِ عقایدی که دینِ اسلام برای او مهیا کرده بود، مصرتر کرد.

 

ایرانِ امروز جغرافیای تکرارِ انگیزسیون و تفتیشِ عقیده‌ی همان اروپایی است که مردمِ آزاد اندیش‌اش قتل عام شدند تا به آزادی اندیشه و بیانی آزاد دست یابند، ایرانِ امروز، تکرارِ دوباره‌ی تاریخ اروپاست، اما خونریزتر، بی‌رحم‌تر و ستمگرتر از آنچه مذهبیونِ افراطی در آن زمان به راه انداختند.

 

بیش از یک سال از ورود رامین و رایا به کشور سوئد می‌گذرد، ماه‌ها زندگی در خفا، تحملِ سختی‌هایی جانفرسا، تهدید به مرگی مشکوک و بازسازیِ زمینه‌ی قتلِ رامین از سوی وزارت اطلاعاتِ ایران،

 

b.225.150.16777215.0.stories.fruit.zibish.jpg - 10.58 Kb

 

ناگزیر او را به همراهِ کودکِ خردسال‌اش راهی غربت کرد، غربتی شاید غریب‌تر از کشتارگاهِ ایران.

 

رامین حمیدی بدون شک تنها مبارزِ ایرانی نیست که گریز از کشتارگاه را به ماندن و مُثله شدن توسطِ افراطیونِ مذهبی به جان می‌خرد، او همچون تمامِ شهروندانِ ایرانی در جوششِ ضدِ دیکتاتوریِ سالِ 88 به جنبشِ اعتراضی پیوسته و صدایش را به عنوانِ یک انسانِ آزاد و آگاهِ ایرانی بلند کرده تا در پیشگاهِ وجدانِ خود سربلند بماند، اما پاسخِ او بازداشت، تهدید به مرگ و آغازِ زندگیِ پنهان در ایران شد، و این، آغازِ زندگی‌ای شد که بدون‌ِ شک برای رامین و رایا دلبخواه نبود.

 

او اکنون در سوئد زندگی می‌کند، زندگی که نه، مانده است تا پاسخِ اعتراض‌اش را اینجا، در خاکِ سوئد بگیرد.

 

او قربانیِ شرایطِ تلخِ امروزِ ایران است، همچون ستار بهشتی،  ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی، آوین عثمانی و صدها قربانیِ دیگری که به سادگی، تنها در پی اعتراض به جوِ اختناق در ایران به قتل رسیدند، قربانیانی که به سادگی و بی هیچ پروایی، از سوی حکومتِ خونریزِ اسلامی در ایران به قتل رسیدند و سناریو پشتِ سناریو است که برای بازی مرگِ آزادیخواهان نوشته می‌شود.

 

رامین حمیدی نخواست که به سادگی تسلیمِ مرگ شود، آمد، و امروز با آگاهی‌هایی که در این سال‌ها به دست آورده سربلندتر از پیش می‌خواهد تا با جهلِ جاری در ایران بجنگد، جهلی که زنان و مردانِ ایران را به بند کشیده است، جهلی که ریشه در دین و مناسباتِ مذهبی این نظامِ بدوی دارد، نظامی که پاسخِ ساده‌ترین نوعِ اعتراض را با شکنجه و مرگ می‌دهد.

 

اروپای امروز با این نوع نگاهِ بدوی به خوبی آشناست، چه حاجت است تا بگویم که دین، دینِ اسلام، چه‌ها پشتِ پرده دارد و چه نقشه‌ها را برای ایجاد رعب و وحشت در بینِ شهروندانش در آستین دارد، شهروندانی که در پی اعتراض به حاکمانِ مذهبی، به شکل‌های مختلف و به سادگی می‌میرند: زیر شکنجه، در پی سانحه‌های ساختگی...به شکل و شیوه‌های مختلف و گوناگون.

 

20091215-unhcr-koocheh.jpg - 142.59 Kb

 

رامین حمید و دخترش رایا، همه‌ی سختی‌ها و شکنجه‌های روحی و تهدیدها و تلخی‌ها را به جان خریدند تا زنده بمانند، تا نمادِ زندگی در پیشگاهِ مذهبیونِ مرگ‌اندیشِ اسلام باشند، تا بتوانند در پناهِ امنیت و بدونِ هراس از مرگ سخن بگویند، روشنگری کنند، و کوششی از سرِ جان را به سرانجامی دلبخواه برسانند، دلبخواه برای مردم کشورشان.

 

به من بگویید، آیا اروپای آزاد، اروپایی که زخمِ انگیزسیون و تفتیشِ عقیده و کشتار توسطِ مذهبیون را تجربه کرده است، می‌تواند بر این اتفاقِ افتاده، بر این میهمانیِ ناخواسته، چشم فرو ببنندد و مرگِ انسانی آزاده را نادیده بگیرد؟ مرگ پدر و کودکی که پیامِ صلح را پنهان کرده با حود حمل کرده‌اند تا بدین جایی که نام‌اش جهانِ آزاد است...

 

رامین حمیدی، امروز با توجه به سناریوی مرگی که وزارتِ اطلاعات ایران پیشاپیش برای او آماده و طرح‌ریزی کرده است، محکوم به مرگیِ پنهان است، مرگی که بدونِ شک، و با توجه به ورود او به خاکِ سوئد، مسئولیتِ ماندن یا مردن‌اش به گردنِ دولت سوئد افتاده است.

 

او و دختر 11 ساله‌اش را به کشتارگاهِ مهیای ایران نفرستیم.

 

چه دشت‌ها و صخره‌ها را که زیرِ پا گذاشته‌ام

در سرما و گرما

خاک به خاک

آتش به آتش راه پیموده‌ام

تا بدین سایه سارِ اندک پناه آورم .

 

خاک‌ام، میهن‌ام، زادگاهم در من پنهان است

به چشم‌هایم نگاه کن !

 

پنهان و ناگزیر

مغموم و اندوهگین

آتش به جان رسیده‌ام از راه –

 

چه کسی می‌داند بر من و این جانِ خسته چه رفته است ؟

 

مغموم و اندوهگین

مغموم و آهنگین

آتش گرفته جان آمده‌ام –

تا آن روز که دوباره

دوباره وطن‌ام را ببین‌ام و ببوسم‌اش

و جان‌ام از جهانتان آرام گیرد ...

 

و جانم از جهانتان آزاد شود.

 

م.روان‌شید

سپتامبر 2013

عضو انجمن صنفی روزنامه‌نگاران آزاد ایران _ عضو کانون نویسندگان ایران