کيستی چندگانه پناهندگان و مهاجران ـ ناهيد کشاورز مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات

مهاجرت و تبعيد ايرانيان به خارج از کشور در ۳۵ سال گذشته با دلايل و شرايط متفاوتی همراه بود. شرايط و علل مهاجرت ايرانيان نه تنها در وضعيت زيستی آنها تغييرات جدی ايجاد کرده است بلکه هويت‌های تازه‌ای را هم رو در روی آنها قرار داده است.

b.225.150.16777215.0.stories.eterazat.34122_138285299518715_100000117375574_410567_7455423_n.jpg - 7.19 Kb

مهاجر يا پناهنده باهويتی که در ايران بر اساس وضعيت خانوادگی، زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی او شکل گرفته است وطن را ترک می کند. با ورود به کشور ميزبان هويت تازه ای به عنوان مهاجر يا پناهنده به او داده می شود، اين هويت تازه رفتار و برخورد کشور ميزبان با او را تعيين می کند که بر اساس نگاه آنها به مهاجران و پناهندگان از خشونت و رفتار ناملايم تا همدلی و همياری با آنها متغيير است. علاوه بر هويت تازه ای که از سوی کشور ميزبان به مهاجر يا پناهنده داده می شود که در تمامی سالهای اقامت او همراهش است ، خود مهاجر هم در وضعيت جديد با هويتی از خود مواجه می شود که برايش تازه است ، هويتی که بيشتر به تغيير يا از دست دادن نقش های اجتماعی ، شغلی گذشته و نقش های تازه ای که برعهده اش گذاشته می شود، برمی گردد . هويت نوين در رابطه با شرايط تازه زندگی، دگرگونی هايی هم در نقش های گذشته در ساختار خانوادگی او بوجود می آورد.

 

در کنار همه اين تغييرات هويتی و نقش های تازه، به دليل دشواری شرايط پناهندگی، پناهجو و يا مهاجر ناچار برای گرفتن امکان اقامت هويت تازه ای برای خود می سازد (هويت اجباری). اين هويت در ميان گروههای مختلف مهاجر و پناهنده با توجه به شرايط و دلايل مهاجرت آنها متغيير است.

 

اين هويت خود ساخته از آنجا که می بايد درباور فضای بيرونی بگنجد، در تکرار و تمرين با خود درونی می شود آنقدر که بعدها به عنوان امری واقعی، خود هم به آن باور می کنند. وفاداری و پيروی از اين هويت اجباری در ميان همه افراد خانواده کار را سخت تر می کند. دخيل کردن کودکان در اين بازی سرنوشت ساز آنها را رودرروی هويتی از پدر و مادر شان قرار می دهد که بکلی برايشان بيگانه است .ارائه تصوير نادرست از گذشته خانواده همان ابتدا رابطه ای خدشه دار شده ميان فرزندان خانواده و کشور ميزبان بوجود می آورد. زندگی دوگانه ای که در آن واقعيت های درون خانواده نه تنها از فضای بيرونی پنهان می شوند بلکه روايتی از زندگی گذشته واجبار به تکرار و باور آن ،به شکلی ادامه همان زندگی دوگانه در ايران است. اين برخورد اوليه از همان ابتدا شکافی ميان بچه ها و دنيای تازه ای که به آن وارد شده اند ايجاد می کند.

 

هويت کم رنگ شده

 

سالهای طولانی زندگی دور از ايران تصور و تصوير زندگی در آنجا را کم رنگ می کند و از آنجا که امکانی برای مرور خاطرات و تقسيم آنها با کسانی که در آن خاطرات شريک بوده اند وجود ندارد شکل واقعی خود را از دست می دهند، آنقدر که به واقع تشخيص واقعيت از توهم دشوار می شود. خاطرات و نقش های گذشته ديگر خطوط به هم پيوسته ای نيستند . نقاط کمرنگ شده و فاصله های بوجود آمده در بازگويی و روايت گذشته بازسازی می شوند. اين موضوع هر چند تنها مربوط به مهاجرين نيست اما از آنجا که امکان مرور خاطرات در مهاجرت و يادآوری آنها در فضای رويدادها وجود ندارد باسازی اين خاطرات ونقش فرد در آنها سخت تر و امکان دخيل کردن توهمات در آن بيشتر می شود.

 

هويت رويايی

 

مهاجرت با تمام مشکلاتی که برای مهاجرين بوجود می آورد اين امکان را در اختيار آنها می گذارد تا در مهاجرت تصويری از زندگی خوددر ايران را به فضای بيرونی ارائه دهند که خواهان آن بوده اند و امکان دسترسی به آن وجود نداشته است. اين تصوير هم آنچه مربوط به زندگی در ايران است و هم تصويری که از زندگی در مهاجرت به ايران منتقل می شود نشانی از آمال و آرزوها با خود دارد. نيازهايی که اگر در واقعيت به عمل در نيامدند می توانند در روايت ها شکل بگيرند.

 

دوره های مختلف مهاجرت

 

درست بعد از مستقر شدن دولت جمهوری اسلامی در ايران اولين گروه که نزديکان و هواداران رژيم سلطنت بودند به مهاجرت رفتند. اين گروه بيشتر راهی کشورهای امريکا و کانادا شدند. آنها بيشتر به شکل مهاجرت اجباری ايران را ترک کردند و با توجه به شرايط سياسی حاد آنزمان ايران، لزومی بر ارائه هويتی نو برای گرفتن امکان اقامت برايشان وجودنداشت.مهاجرت اجباری آنها بر مبنای شناخت از کشور ميزبان بود.هر چند راه رسيدن به کشور مقصد با خطراتی همراه بود اما برای گروه زيادی مشکلات اقتصادی وجود نداشت . اروپا در همين زمان شاهد بازگشت گروهی از مهاجران و تبعيديان ايرانی بود که بعد از سالها به ايران بازگشتند و چندی بعد دوباره مجبور به ترک ايران شدند.

 

سيل بزرگ مهاجرين و پناهندگان ايرانی به سالهای ۶۰و سرکوب شديد فعالين سياسی برمی گردد. گروهی از اين پناهندگان از ابتدا به مقصد کشورهای اروپائی وبا عبور ازراههای پرخطر به اينجا رسيدند.گروه ديگری که بيشتر به هواداران گروههای چپ تعلق داشتند،در آن زمان ابتدا به کشورهای بلوک شرق و بيشتر از همه به شوروی سابق رفتند و بعد از چند سال ماندن در آنجا به مهاجرت و پناهندگی دوم که کشورهای اروپائی بودند آمدند. تعداد کمی از اين پناهندگان به افغانستان رفته و بعد از چند سال به اروپا آمدند.گروه بزرگی از کسانی که به ناچار ايران را ترک کردند و به سازمان مجاهدين خلق تعلق داشتنند به عراق رفتند. وضعيت اين گروه پناهندگان به دليل ويژگيهای خاص آنها می بايد جداگانه مورد بررسی قرار بگيرد.

 

گروه پناهندگانی که بطور مستقيم به اروپا آمدند، در ابتدا باورنمی کردند که قرار است عمر مهاجرت آنها اينقدر طولانی شود.آنها هيچ شناختی از شرايط زندگی و پناهندگی در اين کشورها را نداشتند و به همين دليل بطور مثال تعداد زيادی از آنها در آلمان ماهها بعد از ورودشان تقاضای پناهندگی دادند. تبعيد گروهی اين عده و شرايط سياسی ايران ساختن هويتی تازه که بر اساس آن پناهندگی بگيرند را منتفی می کرد. به علاوه اين گروه اغلب همديگر را در ايران می شناختند ، اما از آنجا که فعاليت سياسی و از جان گذشتگی سياسی ارزش به حساب می آمد و عذاب وجدان و دل نگرانی از شرايط يارانی که در ايران مانده بودند هويتی را پررنگ می کرد که به موقعيت سياسی آنها بر می گشت و در اين عرصه تغييراتی در ذهنيت آنها نسبت به گذشته شان ايجاد می کرد که بر روابط اجتماعيشان در اينجا سايه می انداخت. به اين معنا اين هويت سياسی رابطه های اطراف را بر اساس ديد سياسی ارزش گذاری می کرد و به آن نزديک و يا از آن دور می شد. سالها بعد در اين نوع نگاه با توجه به تغيير فعاليتهای سياسی ، مشکلات و ناکامی ها دگرگونی بوجود آمد که بر روابط اجتماعی اين گروه هم تاثير گذاشت.

 

رسيدن به کشوری که در آنجا خطرجانی آنها را تهديد نمی کرد ،تحمل شرايط دشوار پناهندگی رابرای اين گروه از پناهجويان آسانتر می کرد. درگيری دائم ذهنی با مسائل ايران ونگرانی از شرايط همرزمان سياسی به نوعی نزديکی وهمدلی ميان آنها در تبعيد ايجاد کرده بود. اين همدلی بر پايه هويت سياسی بود که در ايران شکل گرفته بود.اختلاف نظرهای سياسی و بحث و جدل های در اين رابطه از تنهائی و غربت سالهای اوليه مهاجرت اجباری می کاست. پيوند های دوستی که بر رابطه های سياسی در ايران شکل گرفته بود در تبعيد هم در ميان گروههای همرزم ادامه پيدا کرد.اين رابطه ها بعدها با تغيير و يا کمرنگ شدن نظرات سياسی تغيير شکل داد و با نزديک شدن مهاجرين به جامعه ميزبان و يافتن هويت تازه تغييراتی در مناسبات اجتماعی ميان آنها پديد آمد. نزديکی ميان پناهندگان در سالهای اوليه از ويژگی های است که بعد ها در ميان پناهجويان تکرار نشد. در اين دوران گرفتن اجازه اقامت و پناهندگی آسانتر بود.

 

از نيمه دوم سالهای نود ميلادی پناهجويانی که به اروپا آمدند کمتر دلايل سياسی داشتند، هر چند که ناگزير بودند برای گرفتن اجازه اقامت دلايلی سياسی ارائه دهند. مهاجرت گروهی در اين دوره در ميان پناهجويان ديده نمی شود.تفاوت فاحش اين گروه با گروههای اول در انتخابشان بود . آنها آگاهانه به مهاجرت آمده بودند .برای ترک ايران برنامه ريزی کرده بودند ودر مقايسه با گروههای اول تحت فشار زمانی نبودند. آنها با وجود اينکه از شرايط سياسی ، اجتماعی ايران ناراضی بودند اما کمتر به دليل فعاليت های سياسيشان مجبور به ترک ايران شده بودند.

 

دشواری های گرفتن اجازه اقامت در اين دوره وهمينطوراحساس تنهايی و توقع داشتن زندگی بهتر از ايران تحمل شرايط پناهندگی را برای آنها سخت تر می کرد. عدم شناخت و اعتماد ميان پناهجويانی که همزمان با آنها آمده بودند و نبودن رابطه جدی ميان آنها و گروههای قبلی مهاجر و پناهنده مانع از همدلی وياری گروهی ميان آنها می شد.

 

ساختن هويت تازه در بدو ورود از ويژگی های اين گروه مهاجران است. اين هويت که با هويت واقعيشان در ايران تفاوت فاحشی دارد ، آنها را دچار سردرگمی می کند. اين هويت از آنجا که از ريشه خود ساخته است می توان شاخ و برگ آنرا هم باب ميل خود ساخت. زندگی طولانی مدت با هويت تازه و نزديکی با کسانی که آنرا باور دارند و مورد توجه قرار می دهند و با آن احساس همدلی هم می کنند هويت تازه را هر چه بيشتر درونی می کند. بطور نمونه کسانی که فعاليت سياسی خود را علت پناهندگی عنوان کرده اند بعد از مدتها از فعاليتهای خود در ايران حرف می زنند و به پشتوانه آن فعاليت سياسی و نظری خود را در مهاجرت را هم پی می گيرند و يا تغيير دين کم کم چنان به باورمذهبی آنها بدل می شود که در زمره مبلغين مذهبی هم در می آيند.

 

مهاجرت فردی اين امکان را برای مهاجرين تازه فراهم می کند که هويت ديگری که همواره آرزو می کردند را برای خود بسازند. اين هويت که بتدريج خود نيز به آن باور می کنند توقع آنها از زندگی درمهاجرت را بالا می برد. آنها آنچه را که از دست داده اند تا به زندگی تازه تن در دهند از واقعيت آن بيشتر و بهتر جلوه می دهند. اين هويت بيشتر در رابطه های اجتماعی تازه مورد استفاده قرار می گيرد.

 

پناهجويان بعد از انتخابات سال ۸۸

 

در اين دوره پناهجويانی به آلمان آمدند که اغلب جوان بودند و به فعالين جريانات بعد ازانتخابات تعلق داشتند. اين گروه خيلی راحت تر توانستند اقامت بگيرند و گروه ديگری هم که بعد از اين جريانات آمدند اگر خود درگير مسائل سياسی نبودند اما توانستند از شرايط ايجاد شده برای گرفتن پناهندگی استفاده کنند. از آنجا که شرايط سياسی آن دوره ايران طيف بزرگی را در بر می گرفت و امکان در جريان قرار گرفتن از مسائل سياسی آسانتر بود کار ساختن هويت سياسی برای گرفتن امکان پناهندگی را برای اين گروه آسانتر کرد. از آنجا که جريانات سياسی بعد از انتخابات هنوز در خارج از کشور از وزن بالايی برخوردار بود هويت تازه تنها بکار مقامات دولتی کشور ميزبان نمی آمد و می توانست در رابطه های اجتماعی ميان ايرانيان هم مورد توجه قرار بگيرد و نوعی نزديکی ميان پناهندگان تازه و ايرانيانی که مدت طولانی تری در خارج از کشور بودند برقرار شود.

 

ورود با قاچاقچيان در اين دوره دوباره شکل گرفت و عده ای با دشواريهای زيادی به تبعيد آمدند. اين گروه را می شود با اولين گروه پناهندگان مقايسه کرد که به ناچار و بی آنکه محل زندگی خود را انتخاب کرده باشند به تبعيد تن دادند. پيوند گروهی نه به شکل و وسعت گروه اول اما در ميان آنها هم ديده می شد.

 

در اين دوره برای اولين بار کشورهای اروپائی امکاناتی فراهم کردند تا گروهی از ايرانيانی که بعد از انتخابات مجبور به ترک ايران شده بودند و در ترکيه بسر می بردند با دريافت اقامت به آلمان ياکشورهای ديگر اروپايی بيايند. اين گروه از تسهيلاتی برخوردار شدند که برای پناهندگان ديگر امکان نداشت.

 

روند آسان شدن شرايط پناهندگی برای ايرانيان تا حدود سه سال بعد از جريانات انتخابات ادامه داشت . بعد از آن سخت شدن و طولانی شدن روند پناهندگی دراغلب کشور های اروپايی ايرانيان را هم در بر گرفت .دلايل سياسی جای خود را به دلايل دينی ،عقيدتی داد وشانس قبولی کمتر شد. زندگی در کمپ های پناهندگی و در جريان زندگی هم قرار گرفتن ، شنيدن و تکرار داستانهای زندگی واقعی و يا خود ساخته برای همديگر گاه تا آنجا در يکديگر تاثير می گذاشت که هويت ها و سرنوشتها در هم تداخل می کرد و يا داستانهای ديگران به داستان زندگی خود تبديل می شد و کم کم به آن باور می کردند. زندگی در کمپ های پناهندگی و زمانهای طولانی درکنار هم بودن همراه با مشکلات مشترک اوليه سالهای پناهندگی ،پناهجويان را خيلی زود در جريان زندگی يکديگر قرار می دهد ولی الزاما به نزديکی و دوستی ميان آنها بدل نمی شود.اين موضوع را می توان به پناهندگان دورهای مختلف نسبت داد.

 

مهاجرين زن

 

در طول سالهای مهاجرت و پناهندگی ايرانيان همواره با گروهی از زنان مهاجر روبرو هستيم که به تنهايی و يا به همراه فرزندان خود ايران را ترک کرده اند.اين زنان به دنبال يافتن شرايط بهتر زيستی برای خود و فرزندانشان هستند و يا فرار از قوانينی که امکان گرفتن طلاق يا داشتن سرپرستی فرزندانشان را به آنها نمی دهد.اما از آنجا که فشارهای جنسيتی دليلی برای پناهندگی نيست ، آنها در گرفتن پناهندگی با مشکلات جدی روبرو می شوند.

 

دوری از خانواده وهمسرانی که در موارد زيادی قراراست با تثبيت وضعيت زندگی به آنها ملحق شوند فشارهای روانی زيادی را برای اين گروه زنان به همراه دارد. اين گروه هم برای گرفتن حق پناهندگی مجبور به طرح داستانهايی می شوند که از زندگی واقعی آنها درايران فاصله دارد. طرح داستانهايی از فشارهای زندگی برزنان در ايران و گفتن داستان رابطه آنها با مردی خارج از چهارچوب زناشوئی که بعضی از آنها به عنوان دليلی برای گرفتن پناهندگی مجبور به گفتن آن می شوند و توضيح آن به فرزندانشان وضع سختی را برای آنها بوجود می آورد.

 

از سوی ديگر زندگی زن تنها در جامعه ای که زنان در آنجا از حقوق انسانی برخوردارند همراه با ارزش های سنتی که همواره همراه اوست ، هويتی متزلزل از آنها می سازد که از يکسو جذاب است و از سوی ديگر با داده ها ی گذشته شان در تقابل قرار می گيرد. مشکلات هويتی ذکر شده در ميان اين گروه هم به شکلی جدی تر خود را نشان می دهد.

 

نوجوانان و جوانان

 

در ميان پناهندگان ايرانی درسه دهه گذشته نوجوانان و جوانانی بودند که به تنهايی به آلمان فرستاده شدند.خانواده ها در سالهای اول بعد از انقلاب و سالهای جنگ برای دورکردن بچه هايشان از جبهه ها آنها را به تنهائی روانه خارج ازکشورکردند. اين پناهجويان نوجوان در ابتداتحت سرپرستی اداره جوانان قرار گرفتند و بعد از رسيدن به سن بلوغ برای گرفتن حق اقامت به جهت اينکه خود به تنهائی به دليل سن کمشان نميتوانستند دليلی برای پناهندگی داشته باشند بامشکلات جدی مواجه شدند.

 

آمدن اين گروه به خارج از کشور تنها محدود به زمان بعد از جنگ نبود و بعد ها به مرور اين جوانان به تنهائی برای يافتن امکان بهتر زندگی و تحصيل به خارج از کشور آمدند. تنهائی و فشارهای روانی ناشی از دوری از خانواده گريبانگير اين نوجوانان و جوانان بود. اين گروه جوانان که در ايران نمی توانستند هويت واقعی خود را بروز دهند و همواره در هويتی دوگانه و گاه چند گانه زيسته بودند ، در خارج از کشور می بايد باز هم هويت تازه ای از خود بسازند کاری که با توجه به تجربه کم آنها برايشان سخت بود. آنها از نگرانی باز گردانده شدن به ايران اين هويت را به عنوان هويت واقعی به نزديکترين دوستانشان هم نشان می دادند. اين زندگی به نوعی ادامه همان پنهانکارانه در ايران است.

 

هويت های مختلف پناهندگان که گاه به نقش های گوناگون آنها در شرايط متفاوت هم می توان تعبير کرد اگر بتوانندبه واقعيت زندگی آنها نزديک شود و با تمام شدن زمان استفاده از آن هويت کاذب به هويت واقعی بازگشته شود، مشکلی در زندگی پناهندگان بوجود نمی آورد . دشواری از آنجا شروع می شود که اين شخصيت های ساخته پرداخته شده نه تنها در فضای بيرونی نقش پيدا می کنند که می تواند در خود پناهنده گان هم درونی شود و آنها را به باور نوين غير واقعی از خود برساند.