مصطفايی: از ايران خارج شدم تا همسرم آزاد شود مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
اخبار

 محمد مصطفايی، مهمان برنامه اين هفته، چند روز پیش به اسلو، پایتخت نروژ، رسید. او از تهران فرار کرده است. محمد مصطفایی وکیل و از فعالان حقوق بشر است. زندگی او به دلیل یکی از پرونده هایش برای همیشه دستخوش تغییر شده است؛ پرونده ای که اعتراض mostafaian.jpg - 10.09 Kb جهانیان را برانگیخت، پرونده زنی که در ایران به جرم زنای محصنه محکوم به سنگسار شده است. محمد مصطفایی مجبور بود در چند هفته گذشته تصمیم های سختی در زندگیش بگیرد. آیا این تصمیم ها درست بود؟ 

آقای مصطفايی ما الان در اسلو هستیم. شما در مورد مشکلاتتان و روزهای پر تلاطمی که در چند هفته گذشته داشتید، می گفتید. حالا که اینجا در پایتخت نروژ هستید چه احساسی دارید؟

من اين دوران را در چند روز گذشته نداشتم. شايد شش هفت سالی است که اين دوران سخت را داشته ام. از اينکه در اسلو هستم و نمی توانم در ايران باشم و به موکلينم خدمت کنم، ناراحتم ولی از اينکه در کشوری هستم که حقوق بشر را کاملا رعايت می کند، خوشحالم.

فکر می کنید ایران را برای همیشه ترک کرده اید؟ فکر می کنید حالا دیگر به تبعید آمده اید و دیگر امکان برگشت به وطن برای شما وجود ندارد؟

من خيلی دوست دارم که در ايران کار کنم. اينجا هم اعلام می کنم که اگر به من تضمينات صحيح داده شود و امنيت قضايی داشته باشم، حاضرم برگردم به ايران و همان کارهايی را که قبلا برای نجات موکلينم انجام می دادم، ادامه بدهم و اگر نشد، همين جا کارهای ديگری مربوط به حقوق بشر انجام بدهم.

بیایيد در مورد دلایلی صحبت کنیم که شما را به اینجا کشانده است. بسیاری از دلایل مربوط به پرونده خاصی است، پرونده سکینه محمدی آشتیانی. او حالا بیشتر از 4 سال است که در زندان تبریز است. مجازات او به دلیل رابطه غیرقانونی با دو مرد است. او به علاوه به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شده است. چرا تا این اندازه درگیر پرونده او بودید؟

من بعد از اينکه پرونده وکالتم را گرفتم، موضوع حقوق زنان را در اولويت قرار دادم و کار کردم و در چند سال گذشته در مورد پرونده های سنگسار هم کار می کردم. يکی از پرونده هايی که داشتم و دارم، پرونده خانم سکينه محمدی بود. در مخالفت با سنگسار و اينکه اين مجازات، مجازاتی است غير انسانی، فعاليت کردم و علاقه مند شدم که وکالت ايشان را هم بر عهده بگيرم.

علت اینکه پرونده سکینه آشتیانی این طور توجه جهانیان را به خود جلب کرده این است که شما تصمیم گرفتید آن را در وبلاگ خود منتشر کنید، وبلاگ حقوق بشری که می نویسید. شما در حالی که هنوز در ایران بودید با رسانه های بین المللی مصاحبه می کردید. آیا از اینکه پرونده سکینه آشتیانی را تا این اندازه علنی کردید، پشیمان نیستید؟

من در مورد پرونده های ديگر موکلينم هم همين کار را می کنم و فقط محدود به خانم سکينه محمدی نيست، اما در بين اينها، خانم سکينه محمدی سمبل شد والا کسان ديگری هم بودند: دلارا دارابی، بهنود شجاعی و خيلی کسان ديگر مثل محمد رضا حدادی و شمامه قربانی که به سنگسار محکوم شده بود و از زندان آزاد شد.

پس از خروج شما از ایران، که بعدا در مورد دلایلش صحبت می کنیم، سکینه آشتیانی در تلویزیون ایران ظاهر شد. او در باره چند موضوع صحبت کرد. او ظاهرا پذیرفت که رابطه غیرقانونی با پسرعمه شوهرش داشت. او ظاهرا اعتراف کرد که در قتل شوهرش هم دست داشته است. نظر شما در مورد حضور او در تلویزیون ایران چیست؟

در مورد اينکه ايشان ارتباط داشتند، بايد بگويم ارتباط داشتن يک مجازات دارد و ارتباط در حد زنا يک مجازات ديگر دارد. ايشان هيچ وقت نگفته اند که مرتکب زنا شده اند، گفته اند که ارتباط داشته اند و مجازات ارتباط داشتن، سنگسار نيست.

در مورد کليت برنامه هشت و سی دقيقه که در ايران پخش می شود، فکر می کنم بايد اين را دانست که اين برنامه به هيچ عنوان تحت نظارت صدا و سيمای جمهوری اسلامی نيست. به نظر من، اين برنامه تحت نظارت قسمت هايی هست که به صورت امنيتی کار می کنند بخصوص وزارت اطلاعات. برنامه هايی که ساخته می شود عمدتا کذب است و دروغ پردازی در اين برنامه وجود دارد.

به نظر من اين برنامه دو هدف را دنبال می کند: يکی اينکه چهره های سرشناس را تخريب و تحقير کند و آنها را آزار بدهد، البته من خودم را يک چهره سرشناس نمی دانم. هدف دوم هم اين است که اعمال کسانی را که از قدرتشان سوء استفاه می کنند در ايران، توجيه کند.

با توجه به شناختی که از سکینه آشتیانی و پرونده او دارید، باور می کنید که حضورش در تلویزیون ایران و حرف هایی که زد به خواست و میل خودش بوده است؟

ببينيد، قسمتی از حرف های خانم سکينه محمدی در باره خودش بود که من هم می پذيرم، به دليل اينکه ايشان گفت که رابطه داشته است، ولی رابطه در حد زنا نداشتم.

قسمت ديگری از حرف هايش در باره من و برای تخريب شخصيتی من بود. من اين را نمی پذيرم و می دانم که تحت فشار بوده است. ما بايد حرف های او را قسمت بندی کنيم. در مورد آن قسمت که در باره من بود، واقعا اين طور نبود. من در مورد همه پرونده های حقوق بشری، يک ريال از کسی نمی گرفتم، خالصانه کار می کردم، تمام موارد را به خودشان عنوان می کردم و تمام هدف من نجات دادن آنها بود.

اما رسانه های ایران شما را متهم کرده اند که از این پرونده خاص برای اهداف شخصی استفاده کرده اید. یکی اینکه شما مدت طولانی است که علیه مجازات سنگسار در نظام قضایی ایران کمپین می کنید. دوم اینکه شما دنبال بهانه ای بودید که از ایران خارج شوید و بتوانید در کشورهای غربی درخواست پناهندگی سیاسی بکنید.

در مورد جنبشی برای سنگسار بايد بگويم که اين جنبش سال ها در ايران بوده است و ما کمپين های مختلفی را تشکيل داده بوديم. اينها مسايلی بود که وجود داشت و هيچ کس هم مانع نمی شد.

در مورد آمدن من، اصلا اين طور نيست. من بارها به کشورهای مختلف سفر کرده ام و مجددا سال گذشته، ويزای يک ساله شنگن از کشور نروژ گرفته بودم. بنابراين، من هيچ مشکلی برای اقامت در جايی نداشتم. من هيچ وقت نخواسته ام که در مورد يک پرونده ام سوء استفاده کنم.

شما مدت طولانی است که پرونده کسانی را پیگیری می کنید که متهم به جرایم جنسی بوده اند. چرا فکر می کنید بعد از این همه سال، مقام های ایران حالا تصمیم گرفته اند علیه شما دست به اقدام بزنند. شما مدت زمان طولانی است که این نوع پرونده ها را پیگیری کرده اید و مخصوصا علیه سنگسار هم مخالفت خود را نشان داده اید.

تابه حال، هيچ کس در هيچ جا عنوان نکرده که من چرا تحت تعقيب هستم. من يک بار به بازپرسی احضار شده ام، روزی که خانمم گروگان گرفته شد. آن روز من را دعوت کردند و سوالاتی که از من پرسيدند، در مورد مسايلی که شما گفتيد نبود. در مورد کمک به نوجوانان زير 18 ساله ای بود که به اعدام محکوم شده اند، نه آن مواردی که شما گفتيد.

بنابراين تا الان خودم نمی دانم که چرا رسانه ها، اين مواردی را که شما الان گفتيد، از جمله پرونده خانم سکينه محمدی را به من ربط می دهند.

بیایید کمی در مورد تصمیم هایی که در چند هفته گذشته باید می گرفتید، صحبت کنیم. مطمئنا تصمیم های سختی بود. شما گفتید چند هفته پیش نامه احضاریه ای از طرف نیروهای امنیتی گرفتید تا برای بازجویی به زندان اوین بروید. گفتید که اصلا در مورد پرونده سکینه محمدی آشتیانی نبود. شما متهم به فساد مالی شده اید. اما به جای اینکه بروید و با آنها صحبت کنید و به اتهامات جواب دهید، تصمیم گرفتید که از کشور فرار کنید. چرا؟

جايی نگفته اند که من به اتهام فساد مالی تحت تعقيب هستم، گفته اند که به اتهام سوء استفاده مالی. سوء استفاده مالی با فساد مالی خيلی فرق می کند. علت اينکه من فرار کردم برای اين نبود که از زير بار اتهاماتی که بخواهند به من وارد کنند، خارج بشوم. به هيچ عنوان اين نبود.

علت خروج من، اعمال غيرقانونی بود که يک بازپرس در يک مرجع قضايی انجام داد. مدت سه ساعت، دقيقا يادم نيست، شايد چهار ساعت از من بازجويی شد و هيچ اتهامی هم من به زده نشد. بعد از چند ساعت متوجه شدم که حکم جلب من صادر شده است. زمانی که ماموران امنيتی به در دفتر من آمدند و وارد شدند، متوجه شدم که حکم جلب من صادر شده است. با اين حال، باز به دفترم رفتم ولی آن موقع کسی نبود که مرا جلب کند تا اينکه ساعت 11 شب متوجه شدم که همسرم و برادر او را بازداشت کرده اند، زمانی که می خواسته سوار ماشين خود شود.

بعد که ايشان را بازداشت کردند و گفتند ما ايشان را بازداشت کرده ايم برای اينکه شما خود را معرفی کنيد، من تصميم گرفتم که خودم را معرفی نکنم. اين علت اصلی خروج من و استنکاف من بود و در آن موقع هم قصد اين را نداشتم که از کشور خارج شوم.

ولی من می خواهم با شما در باره عواطف انسانی صحبت کنم؛ در باره احساسات شما به عنوان یک انسان. شما می دانستید که همسرتان در بازداشت است و یک دختر 7 ساله دارید که در ایران جا گذاشتید. فکر کردید که تنها راه برای شما فرار از ایران است؟ چقدر این تصمیم مشکل بود؟

من که کار حقوق بشری انجام می دهم، می دانستم که در اين مورد نبايد با احساساتم عمل می کردم. من به عقلم رجوع کردم و با توجه به موقعيتی که داشتم و اينکه می دانستم و يقين داشتم که دستگاه قضايی نمی تواند همسر من را خيلی نگه دارد، من نرفتم. اگر همسر من همان روز آزاد می شد، فردايش آزاد می شد، من مطمئنا می رفتم. ولی وقتی گفتند که من بايد بروم آنجا تا همسرم آزاد شود، اين برای من خيلی سخت بود. هرچند، تصميم گرفتن برای اينکه نروم هم سخت بود. من همسرم را دوست دارم، دخترم را دوست دارم ولی مردمانم را هم دوست دارم.

همسرتان برای چندین روز در سلول انفرادی در اوین بود. وقتی متوجه وخامت اوضاع او شدید، اين مساله چه اثری روی شما گذاشت؟

من تصميمم اين بود: وقتی ديدم قضيه جدی است، فقط يک چيز می توانست همسر مرا نجات بدهد؛ خروج من از کشور. اگر من هرچه زودتر از کشور خارج می شدم، همسر من هم آزاد می شد. مقامات قضايی وقتی فهميدند که من در ترکيه هستم، مقدمات آزادی همسرم را فراهم کردند و وقتی که من از ترکيه خارج شدم، ايشان را آزاد کردند.

ولی شما یک دختر 7 ساله دارید و چندین هفته است که او را ندیده اید. تازگی با او صحبت کرده اید؟

اين يکی از بدترين سوالاتی است که می شود از من پرسيد. من وقتی اسم دخترم را می شنوم، اصلا حال بدی پيدا می کنم. من وقتی که صحبت می کنم، نمی توانم با او صحبت کنم، برای اينکه هيچ وقت از او جدا نبوده ام...

فکر می کنید وقتی دخترتان بزرگ شود چطور می توانید به او توضیح دهید که باید کشور را ترک می کردید؟

دختر من الان هم می داند که چی می شود و چرا من اين کار را کرده ام. می داند که من هيچ وقت کاری خلاف قانون نکرده ام. دختر من، دختر عاقلی است و مادرش برايش توضيح داده ام.

می دانم این برای شما خیلی سخت بوده که به اصول خود و دفاع از آنچه که حق می دانید پایبند بمانید. ولی واقعا معتقدید که این پایبندی ارزش درد و رنجی را که متحمل شده اید، دارد؟

من يک نفرم، ولی در کشور من ميليون ها نفر زندگی می کنند و احتمال دارد که هر کدام آنها به نوعی مورد ظلم قرار بگيرند؛ نه فقط ظلم قدرتمندان، بلکه ظلم خانواده، ظلم جامعه، ظلم قانون نادرست، قانونی که خلاف حقوق بشر است. شايد بعد از اين چند ماه کسی ديگر صدای مرا نشنود، ولی ترجيح دادم که در همين مدت کوتاه هم که شده صدايم شنيده شود، تا همه بدانند که سيستم قضايی ما سيستم درستی نيست. قانونی که در کشور ما حاکم است، قانون صحيحی نيست. شايد قانون صحيح هم داشته باشيم، اما همين قانون هم در بسياری از موارد نقض می شود.

این طور به نظر من می رسد که آنچه که برای شما اتفاق افتاده یک مسئله عمیقا سیاسی است. در رسانه های دولتی آمده که شما به تبلیغات برای غرب کمک کرد ه اید و به منافع ایران لطمه زده اید. همین طور فکر می کنم شما از متهمانی دفاع کرده اید که به جنبش سبز تعلق داشته اند. فکر می کنید رژیم ایران به شما به عنوان بخشی از این جنبش نگاه می کند؟ جنبشی که خواهان تغییرات سیاسی در ایران است و به همین دلیل یک جریان سیاسی پشت آنچه که برای شما اتفاق افتاده پنهان است؟

من در دوران کاری خود، هيچ وقت وابسته به هيچ گروه سياسی نبوده ام، هيچ وقت به اين موضوع فکر نکرده ام که بخواهم بحثی را سياسی کنم. کاملا مسايل حقوقی را عنوان می کردم. کسانی که کار سياسی می کنند در مورد خيلی چيزها سياسی عمل می کنند. به عنوان مثال، رئيس جمهوری ما از انرژی هسته ای ايران دفاع می کند و همين موضوع در سطح بين الملل منعکس می شود و خيلی ها مخالف هستند. ايشان بحق از انرژی صلح آميز هسته ای دفاع می کنند، من هم از موکلينم دفاع می کنم.

بنابراين اگر قرار است مطرح کردن موضوعی و دفاع من از موکلينم برای من آثار منفی داشته باشد، برای رئيس جمهوری هم بايد همين طور باشد. چرا من اينجا هستم و ايشان آنجا؟ چرا ايشان تريبون های رسمی دارد و من ندارم؟

شما می گویید که هیچ وابستگی به جنبش سبز و حرکت های اعتراضی در داخل ایران نداشتید؟

من برای همه گروه ها احترام قائل هستم، ولی هيچ وقت در هيچ گروهی نبوده ام و با هيچ گروهی کار نکرده ام. البته من وکالت کسانی را که کار سياسی می کردند، مثل مشاور آقای کروبی يا مشاور آقای موسوی را داشتم، ولی هيچ وقت به هيچ عنوان دخالتی در کارهای سياسی نداشته ام.

آیا شما به عنوان یک وکیل به همین راحتی می توانید بین کار قضایی و کار سیاسی تمایز قائل شوید؟ امروز در ایران سیاست در همه چیز دست دارد و جنبه های مختلف زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد. همین شرایط شما یک مسئله سیاسی است و نه تفسیر قانون. اجازه بدهید چند جمله از یک وبلاگ نویس ایرانی بخوانم، از اسکندر صادقی که در تبعید است و آن را برای روزنامه گاردین نوشته است. او می گوید: "واقعیت قدرت در ایران خشونتی است که گروه مخالف را از پا انداخته. گروه مخالفی که برای مقابله با مشت آهنین دولت امکانات کافی ندارد." او بی پرده می گوید: "آمران حکومتی سراپا مسلح هستند و آماده اند که از این سلاح ها استفاده کنند." آیا این واقعیت ایران نیست؟ خود شما که با آن مخالفت نشان داده اید.

من فکر می کنم بايد موضوعات سياسی را از موضوعات حقوقی جدا کنيم. من قبول دارم که از موضوعات حقوق بشری، سوء استفاده های سياسی می شود. اين را من می پذيرم و همه جا هم گفته ام. در ايران هم که بودم، اين مساله را می گفتم، همان حرف هايی را که من در مصاحبه های خودم در خارج از کشور می گفتم، در ايران هم می گفتم، بدون اينکه مشکلی داشته باشم.

اگر بخواهيم کاری انجام بدهيم، بايد تصميمات درستی در کشورمان بگيريم. يکی از تصميمات درست اين است که در قدم اول سنگسار منتفی شود، مجازاتی جايگزينش بشود که انسانی باشد، مجازاتی باشد که متهم يا محکوم بتواند به زندگی برگردد. چون هدف مجازات اين است که فرد محکوم تنبيه و تربيت شود تا شخص به جامعه بازگردد و زندگی اش را ادامه دهد يا در مورد اعدام اطفال زير 18 سال که در هيچ جای دنيا وجود ندارد، اين مجازات بايد منتفی شود.

پس چطور چنین چیزی در ایرانی که شما تصویر می کنید ممکن است. ایرانی با حکومت روحانیون، در یک جمهوری اسلامی، که قدرت کامل در دست رهبری، و در حال حاضر آیت الله خامنه ای، است. و این نظام به این شکل عمل می کند.

ببينيد، بايد به دو مطلب توجه کرد. يکی اينکه برخی از موضوعاتی را که حساسيت برانگيز هستند، می توان منتفی کرد. لغو اعدام اطفال زير 18 سال، اصلا هيچ مغايرتی با اسلام و شرع ندارد.

در مورد سنگسار، موضوع سنگسار در قرآن نيست و می شود اين مجازات را حذف کرد، چون اين احکام، احکامی هستند که می توان آنها را تغيير داد. ما در اسلام برده داری هم داريم، اما الان برده داری وجود ندارد. خيلی از موارد بوده که در گذشته وجود داشته، ولی الان نيست.

از همه مهم تر اين است که بايد مصلحت نظام را در نظر گرفت. اگر کشوری بخواهد مصلحت خودش را در نظر بگيرد، بايد از برخی موارد تمکين کند و قوانينش را اصلاح کند.

و آخرین سوال که به شرایط خود شما برمی گردد. شما در ماه ها و هفته های اخیر با تصمیمات بسیار سختی روبه رو بوده اید و سر دو راهی هایی قرار گرفته اید. از هیچ کدام از این تصمیم هایی که گرفته اید پشیمان نیستید؟

من اين گزينه ها را فقط در اين مدت نداشته ام. من از کودکی مشکلات خاص خودم را داشته ام. من کودک کار بوده ام و مادرم هم زجر کشيده بوده، من هر کاری که لازم بوده، انجام داده ام. زمانی که هفت سالم بوده، کار کرده ام و از آن زمان کار کرده ام و کار کرده ام. به سختی درس خوانده ام، به سختی توانسته ام به دانشگاه بروم و به سختی توانسته ام زندگی تشکيل بدهم. همه اينها برای من به سختی انجام گرفته. ولی برای من همين لذت بخش بوده که بتوانم اين کودکان را نجات بدهم يا کمکی به آنها بکنم يا در حمايت از حقوق زنان کار بکنم، چون مادر من در زندگی اش سختی ديده و خود من هم سختی ديده ام. بنابراين، سختی هايی که من در هفته های گذشته کشيده ام، اصلا سختی هايی نبوده که نشود تحمل کرد.
بی بی سی ـ فارسی