مصاحبه مراد شیخی با مصطفی مطهری دانشجوی سابق الهیات و زندانی سیاسی روز عاشورا مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مصاحبه ها

 

mostafa.motahari.jpg - 23.01 Kb

مراد شیخی: با درود های فراوان به شما ، شروع مصاحبه مان  را با معرفی از خودتان آغاز می کنیم:

 

مصطفی مطهری: مصطفی مطهری هستم، در  یک خانواده سنتی در تهران متولد شده ام. از دانشجویان الهیات دانشکده علوم حدیث که همواره منتقد حاکمیت و نظریه ی "ولایت فقیه" بودم، با نوشتن مقاله، وبلاگ، نظرات مخالف خود را در خصوص ولایت فقیه و حاکمیت اسلامی و همچنین عقاید اسلامی بیان می کردم، و با اندیشه های "سکولار" سعی در بیداری اذهان دانشجویان الهیات که غالبا موافق با جو حاکم بودند داشتم.

 

مراد شیخی: به نظر شما چه مشکلات آموزشی در اینگونه دانشکده ها وجود دارد؟

 

مصطفی مطهری: جالب است، دانشگاه که محلی برای فکر و اندیشه و تبادل نظر است، تبدیل به مکانی شده که تنها چیزهایی که به دانشجویان دیکته می شود بی چون و چرا بپذیرند، و از هر گونه نقد و بررسی آراء و نظراتی که جو حاکم مخالف با آن می باشد، دوری کنند. نها مقالاتی در دانشگاه تأیید می شود که مورد قبول استاد باشد و ضمنا اصول پایه ای نظام را هدف قرار ندهد و در نقد ولایت فقیه و حاکمیت اسلامی کلامی گفته نشود.  حتی صرف اعتقاد به اسلام منهای روحانیت و عدم صلاحیت روحانیت برای مداخله در تمامی امور خصوصا امور اجتماعی و سیاسی مردم، جرم محسوب شده و با عناوینی چون مرتد، مفسد اعتقادی برچسب خورده، سریعا مورد باز خواست و تحت تعقیب قرار گرفته و با پرونده سازی و اتهام های واهی روانه زندان می شوید، که اگر شانس بیاورید صرفا از ادامه تحصیل در دانشگاه منع خواهید شد! 

 

مراد شیخی: لطفا چگونگی، و دلایل  دستگیر ی تان را توضیح بفرمائید.

 

مصطفی مطهری: به دلیل هم سنخ بودن پایه های حکومتی نظام با آن چه که من می خواندم و می نوشتم (همچون ولایت فقیه و احکام اسلامی در بدنه ی قانون اساسی)، آرام آرام وارد فضاهای سیاسی شدم  و به نقدهای روشن تر و جسورانه تری دست زدم، که بعد از کودتا و تقلب انتخاباتی در 22 خرداد 1388 هرگونه سکوت را جایز ندانستم.

 

در این زمان، ارتباط و همکاری خودم را با مخالفان مسالمت جوی حاکمیت آغاز کردم، که در طول بازجویی هایم یکی از نامه های نوشته شده به این گروه ها را در ایمیلم پیدا کردند. مضمون نامه ها فراخوانی به وحدت و یکپارچگی و ادامه ی مبارزه و مقاومت از سوی گروه های اهل سنت و دیگر اقلیت ها بود. نوشتن نامه به مراجعی همچون آقایان "صافی گلپایگانی" و "مکارم شیرازی" و دیگر مراجع، و سعی در تذکر و توصیف وضعیت پیش آمده و تذکر این نکته که فردا روزی باید در محضر خداوند پاسخگوی سکوتشان در برابر جنایاتی که آقای خامنه ای و دولت کودتا مرتکب شده اند باشند و مصلحت سنجی های بی جا را بهانه ای برای سکوت خود در برابر ظلم نکنند نیز، از جمله دیگر فعالیت هایی بود که تنها از دست کسانی که زبان این جماعت را بهتر می فهمند بر می آید که بنده در حد وسعم بدان پرداختم. البته هیچ وقت این حضرات پاسخگو نبودند، و قطعا در برابر خداوند هم، در مقابل اتهام سکوت در برابر ظلم و جور، پاسخی نخواهند داشت، چه اینکه خداوند صراحتا متذکر شده و از عالمان تعهد گرفته است که در مقابل ظلم ظالمان سکوت نکنند.

 

همچنین بخشی از فعالیت هایم به داشتن جلسات و ملاقات، و بحث در مورد نقدهای پایه ای و اصولی از نظریه ی "ولایت فقیه" اختصاص داشت. این جلسات که با دوستان سیاسی و غالبا هم رشته ای ام بود، بسیار مفید بود که حاصل آن، دست نوشته هایم در خصوص "اصل ولایت فقیه" می باشد. نوشتن مقاله و وبلاگ و خبر رسانی در مورد تجمعات و تظاهرات از طریق محیط اینترنت، مانند گروه های یاهو و شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و تویتر نیز بسیار کارآمد بود.

 

خصوصا شرکت در غالب تظاهرات و سر دادن شعار در تمامی روزهایی که مردم در خیابان بودند؛ با آن که خانواده ام به شدت مخالف بودند اما شخصا برای هدف مقدسی که رسیدن به یک دموکراسی بود  پیش می رفتم و با وجود احترام بسیاری که برای والدینم قائل هستم، هیچ گاه نمی گذاشتم کسی مانعی در جهت اهداف الهی و اخلاقی و انسانی ام باشد.  

 "سیدعلی موسوی خامنه ، خواهرزاده مهندس موسوی 45546_689.jpg - 33.69 Kb در روزعاشورا، با گلوله مامورین  جمهوری اسلامی در تهران به قتل رسید"

   

به فعالیت هایم ادامه دادم تا در حادثه ی بزرگ عاشورای 88 (6 دی) توسط نیروهای لباس شخصی اطلاعات و امنیت در اطراف پل چوبی دستگیر شدم و بعد از آن که چشمان و دستانم را بستند و مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند، مستقیما به زندان اوین منتقل کردند.  

 

در روز سوم بازداشت زمانی که تنها بازجویی اول را گذارنده بودم، نیروهای امنیتی وارد منزل شده و در حضور پدر و مادرم خانه را بدون حکم تفتیش گشتند. حتی از این که من در کجا هستم و چه بر سرم آمده صحبتی با خانواده ام نکرده بودند، تا آن که در جلسه دوم بازجویی از همان مکان بازجویی با منزل تماس گرفتند و موفق شدم با خانواده ام مکالمه کوتاهی داشته باشم.  ewin-e1b9d.jpg - 35.06 Kb

 

مراد شیخی: از شرایط و وضعیت زندگی تان در بندهای زندان اوین، توضیح دهید؟

 

مصطفی مطهری: نزدیک به 2 ماه در "اوین" زندانی بودم که در این مدت در بندهای معروف به 209 - که متعلق به وزارت اطلاعات است-، 240 که میگفتند متعلق به حفاظت اطلاعات قوه قضاییه است، سالن 8 کنار بندهای240، بند 7 متعلق به سازمان زندان ها و در پایان در بند 350، که زندانی های قدیمی بعد از انتخابات دوران محکومیت خود را در آن میگذرانند، بسر بردم و در نهایت نیز با قرار وثیقه آزاد شدم. در طول بازداشت هرگز اجازه ملاقات با خانواده ام داده نشد و حتی یک یا دو بار ملاقاتی که تمام بچه های هم بند با خانواده هایشان داشتند،برای من از طرف بازجوهای اطلاعات کنسل شد. 

 

در این مدت با چهره های سیاسی شناخته شده اي همچون دکتر محمد ملکی (اولین رییس دانشگاه تهران) در بند 7 و 350 ، آقای کیوان صمیمی (مدیر مسئول ماهنامه ی توقیف ‌شده ی "نامه") در بند 7 و 350 هم بند بودم و همچنین فعالین دانشجویی مانند یوسف رشید محمدی و محمدرضا رزاقی (عضو کمیته ی حقوقی ستاد مرکزی انتخاباتی میر حسین موسوی) در بند 7 و 350 و مهدی قلی زاده اقدم اعضای شاخه جوانان نهضت آزادی ایران، در سالن 8 را ملاقات کردم. اضافه می کنم که هنگامی که در سالن 8 واقع در 240 بودیم، آقای جعفری دولت آبادی دادستان تهران با بازداشت شدگان درسالن 8 دیدار کردند، که در آنجا من و چند نفر دیگر از دوستان با ایشان به بحث کوتاه و بی نتیجه ای پرداختیم!

 

با مرور کلی از نکاتی که گاه نظرم را به خودش جلب  کرد، این که در داخل زندان، مجله ی "ایران دخت" و روزنامه ای که متعلق به قوه ی قضاییه بود را پخش می نمودند؛ همچنین عوض کردن بندها و رفتن از بندی به بند دیگر که همه ی این ها بار روانی خاصی برای ما داشت. شایعه ی انتقال زندانی های سیاسی به زندان "رجایی شهر" خصوصا در انتقال ما از بند 7 به 350 شدت گرفت.  8 بار بازجویی از من به عمل آمد که 4 مرتبه از بازجویی در ساختمان 209 و 4 مرتبه دیگر در محلی به نامه "مدرسه" که همان "مجتمع آموزشی بعثت" در داخل محدوده زندان اوین بود صورت گرفت و در اردیبهشت ماه در دادسرای اوین اتهامات روز عاشورا و 2 اتهام دیگر که در بازجویی هایم به من زده شده بود تفهیم شد و بازپرس آخرین دفاعیات و تعهد کتبی مبنی بر عدم هرگونه فعالیت سیاسی تا زمان دادگاه را از من اخذ کردند. 

 

بازجویی ها در سالن های 209 در سلول های انفرادی انجام می شد. به این صورت بود که روی صندلی رو به دیوار و با چشمانی بسته می نشستم و بازجو، یا یازجویان در پشت سرم حضور داشتند. گاه برای سوالات تنها پاسخ شفاهی می طلبیدند و همواره برگه ای سربرگ دار که در آن سوالات با دستخط بازجو نوشته شده بود پاسخ می دادم. سوالات غالبا در تمام زمینه ها از قبیل فعالیت هایم و حتی اندیشه ها و  مسائل خصوصی بود که گاها با اعمال فشار از طریق ضرب و شتم خواستار پاسخ صریح و واضح و گفتن همه ی حقایق می شدند. zendan.jpg - 55.67 Kb در بازجویی ها لیست کامل از تمام   تماسهای تلفنی که با موبایل داشتم و همچنین پرینت کامل از اس ام اس های ارسالی حتی تا ماه های قبل از انتخابات را می آوردند و در مورد اس ام اس های دعوت به تظاهرات و اس ام اس هایی که محتوای مخالفت با نظام را داشت، خواستار توضیحاتی کامل می شدند که در این موارد چاره ای جز قبول آن نداشتم. حتی در مورد ایمیل هایم چه نامه های ارسالی و چه نامه های رسیده همه و همه یک به یک بازخواست می شدم، و از تمام ایمیل هایم پرینت تهیه کرده بودند. 

 

مراد شیخی: آیا در زندان مورد شکنجه و اذیت و آزار جنسی و یا روحی قرار گرفته اید؟

 

مصطفی مطهری: در طول بازجویی بسیار مورد آزار و اذیت روحی قرار می گرفتم و حتی ضرب و شتم و سیلی های پیاپی که تنها از پشت سر بر گوش  و صورتم می نواختند و به صورت شدید بر سر و کمر و پهلوهایم می زدند (خصوصا در بازجویی دوم و سوم)، گاه با خودکار در سرم فرو می کردند و حرفهای زشت و زننده ای که تنها برای ارعاب و ترساندن و گرفتن اعترافات اجباری چه بر اساس اتهامات روز عاشورا که 4 اتهام برای همه دستگیر شدگان بود و چه 2 اتهامی که در بازجویی ها یه صورت مجزا بر من زده بودند، مرتبا وجود داشت.                                             

 

ساعتها ایستادن بر روی یک پا در اتاق بازجویی و در سالن 209 و سالن های مدرسه و همچنین بازجویی های طولانی مدت و همچنین شنیدن آزار و اذیت دیگر زندانیان که گاه صدای زن ها و حتی افراد مسن بود، از جمله فشارهای روانی بود که سخت روحیه ام را تخریب می کرد. گاه از این که دیگر اعضای خانواده ام و حتی دوستانم را به اوین بیاورند، صحبت می شد که بار روانی سنگینی بر من داشت.

 

در تمام مدتی که در زندان بودم موفق به ملاقات با خانواده ام نشدم؛ همچنین برای ریاست بند 7 و 350 هم نامه نوشتم و حتی ملاقات حضوری گرفتم (با آقای مومنی از مسئولان اوین که گاها برای سرکشی می آمد صحبت کردم) و اشاره نمودم که در این مدت هیچگونه ملاقاتی با خانواده نداشته ام، و البته  هیچ جوابی هم داده نشد! گویا رفتارهای غیرانسانی و بی خبری مطلق از وضعیت پرونده و ترس از آسیب دیدن خانواده ام و القای این احساس که ما دیگر تا آخر عمرمان در زندان خواهیم ماند نیز قسمتی طبیعی و متداول از شکنجه های روانی هر روزه بر علیه ما بوده است!

 

ولی با این همه، گاه چیزهایی بین من و بازجو رد و بدل می شد، که تا اعماق وجود شاد می شدم. این که ما توانسته بودیم در عاشورا رونمایی دیگری از جنایات اخیر کنیم و این که به قول بازجویان توانسته بودیم دل رهبر را به درد بیاوریم، این که توانسته بودیم نشان دهیم که هر چقدر هم که ایشان از نظر نظامی و اطلاعاتی و امنیتی قوی باشند، باز ما فریاد "مرگ بر اصل ولایت فقیه" را سر دهیم و مخالفت خود را اعلام  کنیم نیز، همه و همه برای من یک پیروزی بزرگی بود. به یاد دارم که مامور امنیتی که مرا دستگیر کرد، در تمام فحاشی هایش و در تمام ضرباتی که به من می زد، خاطر نشان می کرد ما عاشورا را هم از ایشان گرفته ایم.

 

مراد شیخی: به نظر شما راهکارهای مبارزات در خارج از ایران چیست؟

 

مصطفی مطهری: به نظرم فعالیت های قابل انجام توسط فعالین خارج از کشور را می توان به دو دسته کلی تقسیم بندی کرد: 1- آگاه سازی اقشار محروم از اطلاعات آزاد، در مورد فساد و ناتوانی نظام فعلی. 2- تعمیق و روشن نمودن ابعاد فعالیت‌های لازم برای حصول به جامعه ایده‌آل مورد نظر، برای خود اعضای فعال در این حرکت، در فرایند تفکری جمعی و دموکراتیک. در مورد بخش اول فعالین خارج از کشور می‌توانند به تولید محتوا پرداخته و این مطالب را به دست فعالین داخلی برسانند. و در بخش دوم نیز فعالین خارج از کشور می‌توانند با هم‌اندیشی و مطرح نمودن مشکلات در حصول تغییرات مورد نظر، به روشن شدن ابعاد اهداف و روش‌ها به بحث و تبادل نظر بپردازند.

 

به عنوان ‌مثال می توان با نوشتن کتاب، مقاله،حضور در رسانه ها، و اعتراضات خیابانی و افشا گری برعلیه سیاست های ضد انسانی و سرکوبگران به این مبارزه بر حق مان ادامه دهیم. و حتی می توان با ساختن ویدئوهای مستند و انتشار آن در فضای مجازی، همه را به یک مبارزه ی آگاهانه و حساب شده فرا خواند. هر کس قطعا ایده ای دارد و گام مهم مهم شروع به کار است.

 

همچنین اشاره می کنم به سریال ظهور (The Arrivals) که به تازگی توسط یک مسلمان در امریکا ساخته شده، سر و صدای زیادی در اینترنت به راه انداخته است. محتوای این سریال مستند، مبارزه با امپریالیسم و صهیونیست است که به خوبی در قسمتهای پایانی آن، بوی نفت ایران را می شود از آن حس کرد. ترسیم کردن یک چهره معصوم از تروریست های مسلمان من جمله "حسن نصرالله" و "حزب الله لبنان" و چهره ای موجه از جمهوری اسلامی در یکی از قسمتها، همه و همه حکایت از این دارد که سازنده ی سریال، جیره خوار مدرن جمهوری اسلامی و گروهک تروریستی حزب الله لبنان است. در نظر دارم نقدی جامع بر آنچه که او ساخته و پرداخته، بنویسم و به رسوایی دست های سربازان گمنام در این سریال بپردازم.  the arrivals 1.jpg - 9.01 Kb

 

مراد شیخی: و سوال آخر اینکه، آینده ی مبارزات مردم بر علیه رژیم جمهوری اسلامی را چگونه ارزیابی می نمائید؟ 

 

مصطفی مطهری: اندکی صبر، سحر نزدیک است. من یقین دارم که این مبارزات زودتر از آنکه تصورش را هم بکنیم به ثمر خواهد نشست، همچنان که می بینیم بحران ها ومشکلات، و معضلات متعددی  که حاصل ناکارآمدی این نظام در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در سراسر سالهایی است که سرنوشت این مردم را در دست گرفته اند،  دامنگیرشان شده است، و حکومت با همه تلاشی که نموده هیچگونه پایگاه مردمی ندارد، به غیر از همان تعداد مزدوران و جیره خواران!

 

با تمام وجود بر این باورم که عمر حکومت چنین حکومتی به روزهای پایانی اش نزدیک شده است، و خداوند خود وعده داده (قانون این هستی است) که حکومت با کفر دوام خواهد آورد، ولی با ظلم نه!

 

از طرف دیگر درست است که عمّال این رژیم تمام توان خود را در جهت سرکوب این جنبش عمیق و مردمی به کار بسته و توانستند از نظر ظاهری تجمعات خیابانی را محدود نمایند، اما در زیر پوست جامعه، شور و آرمانی نهفته است و تا زمانی که آزادی و عدالت را بر این کشور حاکم ننماید از پای نخواهد نشست.

 

من از همین جا به آقای خامنه ای، می گویم که بسیاری دیکتاتورها مانند فرعون ها، یزیدها، حجاج ها، هیتلرها، صدام ها، باهوش تر و قدرتمندتر از شما در طول تاریخ بوده اند که دیگر اثری جز ننگ در تاریخ از آن ها باقی نمانده است، شما نیز در اندک زمانی که دارید، تا دیر نشده است «صدای انقلاب این ملت را بشنوید» و سعی در جبران اندکی از جنایاتی که مرتکب شده اید بنمائید، شاید که اندکی از هزینه های بسیاری را که بر این ملت در رسیدن به اهداف خود تحمیل کرده اید را جبران نمایید.

 

به امید پیروزی ایرانِ آزاد و این که بتوانیم زوال استبداد دینی را جشن بگیریم.

پیروز باشید.

 

مراد شیخی:  با احترام و تشکر فراوان از شما که در این مصاحبه شرکت نموده اید.